آقاي حامد قدوسي مطلبي را با اين مضمون نوشتهاند كه تضاد شهود با نتايج مدلهاي اقتصادي نمايانگر قدرت اين مدلها (علم اقتصاد) است و من در اين جا ميخواهم عكس آن را اثبات كنم. چنين تضادي نه تنها نشانهي قدرت مدلها نيست بلكه نشاندهندهي مشكلي در اين علم ميتواند باشد: يك «بحران»، و تقدير عالمان از اين تضاد خود گواه بر عمق اين «بحران» است.
نخست به اين امر ميپردازم كه شهود چيست. سپس ميگويم كه چه نقشي در نظريات علمي ميتواند داشته باشد و از خلال اين دو بحث به سخن فرجامين خود دست خواهم يافت.
1- ارائهي تعريف براي اين مفهوم دشوار است اما براي آن كه معناي خود را به طور كامل انتقال دهم نياز به توضيحي مختصر دربارهي آن دارم. شهود به اختصار «وحدت انديشهاي انتزاعي با خويشتن است». به نوعي هر فرد «پديده» را دروني ميكند و از كاويدن دروني در پي كشف آن برميآيد. شهود را «درك مستقيم و بلاواسطه» نيز معنا ميكنند كه به معناي درك حقيقت بدون واسطهي ابزارهايي همچون «حواس مادي» و يا «انديشه» است.
شهود نيز مانند ديگر حواس داراي «مراتب ِ دقت» ميباشد. شهودي كه «در هوا افكنده شده» و بدون هيچ كنكاش و چالشي دروني رخ نموده باشد (همچون «رؤيتي سهلانگارانه») به خطا نزديكتر است تا شهودي كه از «تعمق» برآمده باشد.
2- «شهود» مبنايي براي طراحي نظريات علمي است و سهم به سزايي در خلق نظريات فيزيك كلاسيك و حتي فيزيك جديد داشته است. براي مثال ميتوانم به شيوهاي كه اينشتين براي كشف حقيقت به كار ميبرد اشاره كنم كه بنا بر توضيحات خود ِ وي كاملاً مبتني بر شهود بوده است. (اينشتين در دو مقاله اين شيوه را شرح دادهاند ...). نه تنها در علوم كاربردي همچون فيزيك از شهود براي طرح نظريات استفاده ميشده است كه سابقهاي طولاني نيز در رياضيات دارد كه براي بحث ما اشاره به آن لازم است.
هنگامي كه منطق صوري با «قضاياي گودل» در هم شكسته شد، شهودگرايي نيز در رياضيات جاني تازه يافت. همانگونه كه ميدانيد «گودل» اثبات نمود كه با در نظر گرفتن هر مجموعهي محدودي از اصول موضوعه براي «اعداد صحيح» قضايايي وجود خواهند داشت كه هرگز قابل اثبات از آن اصول موضوعه نيستند. لذا به نوعي قضيهي گودل تلاش و رقابت صوريگرايان را براي به حداقل رساندن اصول موضوعه در هر نظريهاي به كلي عبث و بيهوده نشان ميداد.
در عصر حاضر منطق صوري در تمامي علوم به شدت نفوذ كرده است كه اقتصاد نيز از اين دسته است. اما قضيهي گودل بنيان متزلزل آن را به خوبي آشكار ميسازد.
3- بر اين اساس دو شيوهي كاملاً متمايز در طرح نظريات علمي در علوم انساني مورد استفاده قرار گرفته است. (يكي) كاملاً شهودي است آنچه كه در «جامعهشناسي» بيش از شاخههاي ديگر علوم انساني به كار رفته است. در اين روش محقق آنچنان در پديده تعمق و كنكاش ميكند كه به صورتي دروني با حقايق ارتباط برقرار ميكند. پس از اين به تصوير واقعيت ميپردازد كه در آن جايگاه عوامل موثر را كه به شكلي دروني كشف شدهاند، به مفاهيم و زبان ِ استدلال «آن نيز در حد بسيار محدود و غير صوري» تبديل ميكند.
(دو) شيوهي ديگر بيشتر به همان شكل صوري ميماند، ليكن در طرح اصول و مفاهيم اوليه از شهود استفاده ميشود. شهود است كه اصول مهمتر را از اصول غير مفيد و نادرست بازميشناساند و به نوعي چارچوب كلي «دستگاه مفاهيم» را تعريف ميكند. آنگاه دانشمند با استفاده از استدلالهايي كاملاً صوري «حقيقت كلي ِ كشفشده» را در جزئيات «روشن ميكند». واضح است كه اين گونه استفاده از منطق صوري هرگز در تقابل با شهود قرار نميگيرد كه اگر چنين باشد دانشمند به نوعي در اصول خود مشكوك ميشود. اين شك ميتواند حتي به تعميق شهود وي و لذا اصلاح نظريه بيانجامد.
در علم اقتصاد از روش صرفاً صوري بدون توجه به شهود استفاده ميشود و نتيجهي آن نيز برتر دانستن «نتايج اين منطق» از «حقيقت» است!
4- سوسياليستها، اقتصاددانان پيرو مكتب تاريخي و نهادگرايان از منطق شهودي در نظريات خود استفاده ميكردند. و اينك «نهادگرايان جديد» نيز تا حدودي در اين گروه قرار ميگيرند. گرچه شيوهي آنها بيشتر به نوع دوم يعني تلفيق شيوهي صوري و شهودي نزديكتر است.
5- انديشمنداني كه به نقد آقاي قدوسي پرداختهاند، عموماً در داخل ايران به سر ميبرند و «حقيقت را از درون شاهدند» آنها نقد خود را بر شهود استوار ساختهاند و طبيعي است كه ايشان با توجه به «جهانبيني» خود آن نقدها را «اقتصاد به مثابهي داستان» بنامد.
اما اگر «به شيوهاي بنيادي» به مطالعهي «روششناسيهاي» اين علم بپردازيد در خواهيد يافت كه نميتوان چندان نتايج استفاده از اين دو روش را كه به شيوهاي ناشيانه به كار رفته است، برتر از يكديگر دانست. زيرا تئوريهايي كه تاكنون در قالب هر يك از اين دو روش ارائه گشتهاند به يك ميزان «غيرقابل ابطال» و لذا «بيمصرف» بودهاند.
6- استفاده از رياضيات نيز اكنون آنچنان گسترش يافته است كه برخي به اشتباه ميپندارند، يگانه راه براي كشف حقيقت است، زيرا «مدل های ریاضی امكان اندیشیدن روشن در باب بسیاری مسایل را فراهم ميكنند كه بدون آن امكانپذیر نیست». اما بايد بدانيم هر «گزارهي روشن و ساده لزوماً درست و مفيد نيست» بلكه بسته به پديدهي مورد مطالعه ميتواند گمراهكننده نيز باشد. من بر اين اعتقاد نيستم كه استفاده از رياضيات بد است بلكه حتي معتقدم ابزاري است كه در جريان توسعهي علوم كاربرد بيشتري خواهد يافت. اما بر اين اعتقادم كه شيوهي استفاده از رياضيات به مرحلهاي كه يك علم در آن قرار دارد، بستگي دارد. هنگامي كه يك علم به ابزارهاي اندازهگيري قابل اطميناني دسترسي ندارد، شهود بايستي نقشي به مراتب مهمتر از مدلهاي رياضي داشته باشد. شيوهي رايج استفاده از رياضيات در علم اقتصاد نه تنها چنين نيست كه شهود را به طور كامل طرد ميكند و اين خود نشاندهندهي عمق بحراني است كه اين علم گرفتار آن است.
درك شهودي پديده امكان ذاتاً استوارتري است و با توجه به تجارب گذشته، استفاده از رياضيات به سبب ايجاد توهماتي اينچنين، بسيار مضر به حال علم ِ كودكي چون اقتصاد (كه هنوز «قادر به شناخت خود نيست») شناخته ميشود.
