تبليغاتX
اعترافات
اقتصاددانان بزرگ! دوشنبه 18 تیر1386 0:29 قبل از ظهر

«انديشه‌هاي اقتصاددانان و فلاسفه‌ي سياسي، چه هنگامي كه درست و چه هنگامي كه نادرست باشد، بسيار نيرومندتر از آن‌اند كه معمولاً در مخيله مي‌گنجد. به واقع، جهان زير سيطره‌ي كمتر چيز ديگري است. مردان عمل، كه معتقدند از هر گونه تاثيرات فكري مصون‌اند، معمولاً خود بنده‌ي اقتصادداني در گور آرميده‌اند. ديوانگاني كه بر اريكه‌ي قدرت تكيه زده‌اند و تصور مي‌كنند از غيب به آنان الهام مي‌شود، تصورات جنون‌آميز خود را از نوشته‌هاي استادان چند سال پيشتر گرفته‌اند.» (جان م. كينز)

 

نتيجه: بزرگتر از تمامي قهرمانان تاريخ اقتصاددانان هستند و چه افتخار بي‌نظيري كه نصيب ما شده است؟!

 

مشكلات روزگار ما!

چندي است كه فرصتي براي انديشه درباره‌ي موضوعات اصلي را از دست داده‌ام و اينك قصد كرده‌ام قدري بيشتر به آنها بپردازم- در حال حاضر در باب نقش دولت در اقتصاد مي‌انديشم: مي‌خواهم يك بازنگري دقيق‌تري به انديشه‌هاي گذشته داشته باشم. اما از قرار معلوم نتيجه‌ي اين تحقيق قدري به درازا مي‌انجامد- لذا ناچارم با فواصلي طولاني‌تر بداهه‌هايي از اين قسم بيافزايم. اين سخن بي‌بديل و مشهور كينز نيز آخرين بداهه از سري بداهه‌ها!

نوشته شده توسط محمد علی براتی  | لینک ثابت |

در ثناي دولت نهم پنجشنبه 7 تیر1386 3:55 بعد از ظهر

خواب خرد جولان ديوان را در پي دارد.

گويا Goya

نوشته شده توسط محمد علی براتی  | لینک ثابت |

ديگر معدود كساني باور دارند كه شخصي بتواند «نقشه‌ي تفصيلي» جامعه‌اي را بكشد و از طريق «مهندسي اجتماعي» آرمانشهر تازه‌اي براي هماهنگي اجتماعي ايجاد كند. در همين حال، «ضد باورها»ي كهنه‌تر هم نيروي فكري خود را از دست داده‌اند. كمتر ليبرال «كلاسيكي» اصرار مي‌ورزد كه دولت نبايد هيچ نقشي در اقتصاد داشته باشد، دست كم در انگلستان و در اروپا كمتر محافظه‌كاري را مي‌توان يافت كه جداً معتقد باشد، دولت رفاه «به رعيت پروري مي‌انجامد». بنابراين، امروزه در جهان غرب در بين انديشمندان نوعي همرايي درباره‌ي مسائل سياسي وجود دارد: پذيرش دولت رفاه؛ خواستني بودن قدرت غير متمركز؛ نظامي از اقتصاد مختلط و نظام چند حزبي (كثرت‌گرايي سياسي). به اين معنا عصر ايدئولوژي هم به پايان رسيده است. (دانيل بل، 1960)

من فكر مي‌كنم اين انديشه كه اينك بر فضاي روشنفكري ما سلطه يافته، نمي‌تواند درست باشد. يك اين كه اساساً انسان‌ها بدون وجود يك نظام ارزشي كه در پي «عقلاني كردن رفتارها شكل مي‌گيرد»، هزينه‌هاي بسياري را بايستي بپردازند. ما مي‌توانيم سخن فوق را اين گونه اصلاح كنيم كه اينك عصر ايدئولوژي‌هاي خطرناكي همچون كمونيسم پايان يافته است، اما همچنان ايدئولوژي‌هاي فراگير و بي‌آزار در رقابت با يكديگر براي فتح اذهان انسان‌ها و قبولاندن الگوي درست رفتار بدان‌ها هستند.

حتي ما گامي فراتر مي‌گذاريم، نه تنها انسان‌ها نمي‌توانند بدون ايدئولوژي زيست كنند كه اساساً ايدئولوژي براي آنها بسيار مفيد است، زيرا در فقدان ايدئولوژي هزينه‌هاي بسياري را متقبل خواهند شد كه عقل نئوكلاسيك (كه در پي حداكثر كردن مطلوبيت و سود شخصي است) ناتوان از تشخيص آنها است. به واقع چرا عقل نئوكلاسيك مانع از آلوده‌كردن فضاي ييلاق‌ها شود در حالي كه اگر من تنها فردي باشم كه حومه‌ي ييلاقي را آلوده مي‌كنم، زيبايي آن از بين نخواهد رفت. آلوده نكردن براي من هزينه‌زاست و رفتار من اثر بسيار ناچيزي بر كيفيت حومه‌ي ييلاقي دارد و همچنين چرا دزدي يا كلاه‌برداري نكنم در حالي كه احتمال مجازات شدن، در مقايسه با منافع آن، ناچيز است؟ (مثال‌هاي فوق برگرفته از نورث، "ساختار و دگرگوني در تاريخ اقتصادي"، نشر ني، 1379، صص4-63)

در اين موارد تنها ايدئولوژي است كه مي‌تواند مانع ما در آلوده كردن ييلاق و دزدي نكردن مي‌شود، آن ايدئولوژي‌اي كه هم اكنون ما داريم و حاصل جستجوي ما براي الگوي درست و عقلاني رفتار بوده است.

بخش مهمي از نظريات اجتماعي كنوني را مي‌توان ايدئولوژي‌هاي مسلط در نظر گرفت كه اساساً شيوه‌ي  زندگي ما را شكل مي‌دهند.

نوشته شده توسط محمد علی براتی  | لینک ثابت |

سه شنبه 5 تیر1386 8:29 بعد از ظهر

«پيشگامان فيزيك هسته‌اي كه شاهد درخشش كوركننده‌ي انفجار نور در آلاموگوردو* بودند(«خداي من! ... جوانكهاي موبلند كنترل را از دست داده‌اند») هرگز نتوانستند راه تسخير آن جن و روح زميني هولناك را بياموزند، روحي كه از ذهن خلاق آنان بيرون جهيده بود. «دانشمندان دل‌نگران ِ» دوره‌ي ما بعد جنگ، سبك جديدي در علم و تكنولوژي بنياد نهادند كه خصلتي مشخصاً فاوستي داشت و عامل محرك آن احساس گناه و دلسوزي، و آشفتگي و عذاب، بود. اين سبك با شيوه‌ي پانگلوسي** ِ پرداختن به علم تقابلي ريشه‌اي داشت، شيوه‌اي [=پانگلوسي] كه از آن زمان تا به امروز بر محافل نظامي، صنعتي و سياسي ِ حاكم، سيطره داشته و همواره به جهانيان اطمينان داده است كه مشكلات موجود تصادفي و گذراست و در نهايت همه‌چيز به نحو احسن اداره و اجرا خواهد شد.» (مارشال برمن، تجربه‌ي مدرنيته، هر آنچه سخت و استوار است دود مي‌شود و به هوا مي‌رود، مراد فرهادپور، طرح نو، 1381، ص 105)

 

آيا اين جهان‌بيني، نيهيليسم مدرن، جهان ما را نيز احاطه نكرده است؟ در حالي كه در جامعه‌اي زيست مي‌كنيم كه استثناي انديشه‌هاي هولناك به قاعده‌اي مسلط بر تاريخ آن بدل گشته است؟ آيا پاياني بر اين زندگي شوم ما هست؟ بله، شايد، خير! - يك زندگي سراسر احساس گناه و دلسوزي و آشفتگي و عذاب، يك زندگي عقلاني!

 

* محل اولين آزمايش‌هاي اتمي.

** اشاره به شخصيت پانگلوس در كتاب كانديد ولتر كه تجسم طنزآميز خوشبيني اغراق‌آميز و ايمان به قدرت علم در حل همه‌ي مشكلات است. (مراد فرهادپور)

نوشته شده توسط محمد علی براتی  | لینک ثابت |

پول جمعه 25 خرداد1386 8:46 بعد از ظهر

«چون پول به مثابه‌ي مفهومي فعال از ارزش، تمام چيزها را در هم مي‌آميزد و معاوضه مي‌كند، خود نيز [بيان‌گر] درهم‌آميختگي و معاوضه‌ي عام همه‌ي چيزها -جهاني وارونه- يا به عبارتي درهم‌آميختگي و معاوضه‌ي همه‌ي كيفيت‌هاي طبيعي و انساني است.

آن كه شجاعت را مي‌خرد، شجاع است هر چند آدمي بزدل باشد. از آن جا كه پول نه با كيفيت مشخص يا چيزي مشخص يا نيروهاي ذاتي مشخص آدمي بلكه با سراسر جهان عيني آدمي و طبيعت معاوضه مي‌شود، از نقطه نظر صاحب آن در خدمت معاوضه‌ي هرگونه توانايي با توانايي‌ها و اشياي ديگر، حتي متناقض، مي‌باشد؛ پول اخوت ناممكن‌هاست؛ پول باعث مي‌شود اضداد همديگر را در آغوش بگيرند.

اگر انسان، انسان باشد و روابطش با دنيا روابطي انساني، آن‌گاه مي‌توان عشق را فقط با عشق، اعتماد را با اعتماد و غيره معاوضه كرد. اگر بخواهيم از هنر لذت ببريم، بايد هنرمندانه پرورش يافته باشيم؛ اگر مي‌خواهيم بر ديگران تاثير بگذاريم، بايد قادر به برانگيختن و تشويق ديگران باشيم. هر كدام از روابط ما با بشر و طبيعت بايد نمود ويژه‌اي باشد كه با ابژه‌هاي اراده و زندگي فردي وافعي‌مان منطبق باشد. اگر عشق مي‌ورزي ولي ناتوان از برانگيختن عشق هستي يعني اگر عشقت، عشقي متقابل نمي‌آفريند، اگر با نمود زنده‌ي خود به عنوان آدمي عاشق، محبوب [ديگري] نمي‌شوي، آن‌گاه عشقت ناتوان است و اين عين بدبختي است.» (ماركس، دستنوشته‌هاي اقتصادي و فلسفي 1844، ترجمه حسن مرتضوي، نشر آگه، 1382، ص233)

نظرتان چيست؟

نوشته شده توسط محمد علی براتی  | لینک ثابت |