تبليغاتX
اعترافات
آقاي احمدي‌نژاد اعجوبه‌ي قرن! سه شنبه 19 تیر1386 3:3 بعد از ظهر

با آنكه قبلاً با خود عهد بسته بودم تا پايان نيافتن تحقيق خود در ارتباط با «بازبيني نقش دولت در اقتصاد» هيچ مطلبي به وبلاگم نيافزايم و حتي با وجود دردي عميق در سينه‌ام كه به تازگي احساس كرده‌ام و پزشك معالجم علتش را اضطراب و استرس شديد تشخيص داده و استراحت و آرامش رواني به علاوه‌ي چند قرص را تجويز نموده است، اما نتوانستم مجدداً از برابر اين پديده‌ي قرن بي‌تفاوت بگذرم. قصد من در اين مقاله نشان دادن اين است كه چه اندازه دنيا در نظر اين مرد ساده شده است. بي‌هيچ پيچيدگي: او رسول خداست و نقادان دشمنان خدا؟! تمامي راه حل‌ها نيز بسيار ساده است، تنها جاي عزم و همتش خالي بوده كه گويا در آقا موجود است!

 

بنا بر نظر دوست عزیزمان حامد متن قبلی را که در آن اختیار خود را از دست داده و فحاشی کرده بودم تغییر اندکی می دهم اگر چه صورت ظاهر آن همچنان توهین آمیز است (که همانگونه که برای این دوست نوشتم قصدم درد دل بود نه نقد) اما حداقل لغات ناپسند را حذف کردم. از محضر دوستان بابت رکارکت متن عذر می خواهم بگذارید بر سر جوانی و سست مغزی! و مجدد از دوست عزیزم حامد تشکر می کنم بابت تذکرشان.

 

* چرا تورم داريم زيرا برخي مي‌خواهند خون ملت را در شيشه كنند و براي افزايش درآمد خود قيمت محصولاتشان را زياد مي‌كنند!- خوب آقا يك توليد كننده مگر به اندازه‌ي شما اقتصاد بداند كه قيمت كالايش را افزايش دهد و نداند كه مشتريانش كم خواهند شد و لذا از سود او كاسته مي‌شود.

حالا يك رييس دولتي كه بسيار كاركشته و با برنامه است! يك دفعه در مي‌يابد كه قيمت مسكن شايد به خاطر شيادي برخي افزايش نيافته باشد بلكه ممكن است دليل ديگري داشته باشد. و پس از دو سال تصدي رياست دولت و يك سال تجربه‌ي تورم بالا اظهار مي‌دارد كه:«بخشي از تورمي كه به آن اشاره مي‌كنيد ناشي از ساختارهاي اقتصادي است كه براي اصلاح آن در جال تلاش هستيم (؟!؟! خوب شد نپرسيدند كه منظورتان از ساختاري يعني چه؟) ... و بخش ديگر تورم ناشي از فضاي رواني جامعه است برخي به دنبال دامن زدن به آن هستند.» البته بخشي ديگر از تورم هم تقصير مجلس است و ربطي به دولت ندارد: «در برخي موارد ما مصوبه مجلس و قانون را اجرا مي‌كنيم و چاره‌اي جز آن نداريم!» (خداي فرافكني!) البته بخش ديگر از كاسه‌كوزه‌ها نيز سر بانك‌ها شكسته مي‌شود زيرا بازار آنها داغ است: عملكرد بانك‌ها يكي ديگر از عوامل تشديد تورم است و لذا «مقررات بانك‌ها بايد اصلاح شود و ما اين كار را در دستور داريم»!

لذا نتيجه مي‌گيرد براي حل مشكل مسكن وام‌هاي بانكي بايد به مسكن‌سازان تعلق گيرد نه به خريداران مسكن!- و اين چه چيز جديدي است كه پارسال به هنگام رخ دادن آن تورم نجومي مسكن هرگز از زبان اين رييس بادرايت و بابرنامه‌ي دولت نشنيده بوديم و جاي بسي خرسندي است كه مي‌بينيم تغييراتي در دانش آقا حاصل آمده است. اگر چه جاي بسي تاسف است براي اين ملت كه با گذشت قريب به سي‌سال از ابتداي انقلابشان سياستمداران آنها هنوز دارند از صفر به كسب تجربه مي‌پردازند!

 

* چرا مصرف بنزين زياد است؟ زيرا برخي افراد پولدار و عياش براي خوش‌گذراني و درمان تنبلي خود موجبات مصرف بيشتر بنزين را فراهم آورده‌اند!: «اين موضوع جزو فرهنگ ملت ايران نيست كه عده‌اي پولدار، بنزين وارد كرده و مصرف كنند و عده‌اي با واردات بنزين آن را آزاد بفروشند، چرا كه بايد كشور را با برنامه اداره كرد.» (دنياي اقتصاد، مخالفت رييس جمهوري با عرضه بنزين مازاد بر سهميه، ص2)- خوب آقا برنامه‌تان كجاست و بنزين مطابق كدام برنامه‌ي از پيش معين شما سهميه‌بندي شد؟ خوب است دو سال از روي كار آمدن جناب عالي مي‌گذرد! شايد مردم را نادان تصور مي‌كنيد كه با اجراي يك‌دفعه‌ي يك طرح پس از گذشت دو سال از روي كار آمدنتان (كه آن هم احتمالاً، به طور استثنائيً با جدي شدن تحريم همزمان شده است) مردم نمي‌فهمند كه اگر شما برنامه داشتيد چرا سال‌هاي گذشته حرفش را نزديد؟

هر فردي مي‌داند كه زماني كه عده‌ي وسيعي حاضر به پرداخت مبلغ بالايي براي كالايي باشند اما توليد داخلي اين امكان را فراهم نمي‌آورد، مشكل در نامشروع بودن خواست آنها نيست حتماً يك جاي ديگر كار مي‌لنگد. تعداد خودرو‌هاي سرانه‌ي ما در مقايسه با كشورهاي توسعه يافته هنوز بسيار پايين است چه مي‌شود كه مصرف سرانه‌ي بنزين ما بايد جزء بالاترين‌ها باشد . اين در حالي است كه مردم حاضرند با همان قيمت (قيمت آزاد) بنزين مورد نياز خود را فراهم آورند؟

آيا مشكل آنهاست كه اگر با قيمت بالا نيز نياز به مقداري بنزين داشته باشند كه شما عـُرضه‌ي توليدش را نداريد؟

آيا مشكل آنهاست، هنگامي كه خودرويي (خودروي بي‌مصرف داخلي) را به زور به ايشان مي‌خورانيد كه داراي مصرف سوخت بالايي است؟

آنها براي آنكه بتوانند مصرف سوختي معادل يك شهروند اروپايي داشته باشند بايد نصف آنها رانندگي كنند! باز هم مشكل از آنهاست؟

 

اينها حتماً مسائلي است كه با درايت و اداره‌ي دولت حل شده و مي‌شوند و حتماً دولت‌هاي قبلي در اين امر داراي تقصير بوده‌اند. اما كدام دولت داعيه‌ي حل اين مشكلات را دارد، آن هم از چه زاويه‌اي و با چه برنامه‌اي؟! با مچ‌گيري با زور؟ با تهمت و افترا زدن به كساني كه خودرو دارند كه دارند حقوق مردم عادي را مي‌خورند؟ در حالي كه آنها حاضر به پرداخت مبلغ بالاتر از واقعي (با احتساب اين كه خودروي پر مصرف توسط دولت به زور به آنها چپانده شده است) هستند! آنگاه مصرف مازاد بنزين توطئه‌ي يك سري اجانب ِ پول‌دار و ضد مردمي مي‌شود؟!

و همان دولتي مي‌خواهد اين برنامه را به سر انجام ِ نيك برساند كه حتي قادر به پيش‌بيني يك ماه آينده‌ي سياست ِ خود نيز نيست؟ همان دولتي كه حتي در دادن كارت‌هاي سوخت با چه سرعت و دقت و درايتي كار را به سرانجام رساند! همان دولتي كه طرح سهميه‌بندي را با درايت تمام و با مشاهده‌ي همه جانبه به مورد اجرا گذاشت! (دولتي كه حتي پيش‌بيني نكرده بود بعضي مشاغل جز مسافركش‌ها هم احياناً در اين كره‌ي خاكي وجود دارند كه داراي مصرف سوخت بالايي هستند؟ همان دولتي كه درباره‌ي خودروهاي دوگانه‌سوز نمي‌دانست 30 ليتر در ماه با شرايط فني آنها مشكل‌ساز بوده و عملي نيست؟)

دولتي كه در اين امور ساده چنين لنگ مي‌زند چطور داعيه‌ي اجراي سياست‌هاي عظيمي را مي‌كند كه دولت‌هاي قبلي عـُرضه‌ي انجامش را نداشته‌اند؟ آن هم بر طبق كدام برنامه كه آقايان ادعايش را مي‌كنند؟

 

واقعاً براي آن گروهي متاسفم كه به ايشان راي داده و هنوز بر اين اعتقادند كه ايشان واقعاً بر اوضاع مشرفند و مشكلات را حل مي‌كنند و اگر حل نمي‌شود به خاطر توطئه‌ي ديگران است!

والسلام.

نوشته شده توسط محمد علی براتی  | لینک ثابت |

اقتصاددانان بزرگ! دوشنبه 18 تیر1386 0:29 قبل از ظهر

«انديشه‌هاي اقتصاددانان و فلاسفه‌ي سياسي، چه هنگامي كه درست و چه هنگامي كه نادرست باشد، بسيار نيرومندتر از آن‌اند كه معمولاً در مخيله مي‌گنجد. به واقع، جهان زير سيطره‌ي كمتر چيز ديگري است. مردان عمل، كه معتقدند از هر گونه تاثيرات فكري مصون‌اند، معمولاً خود بنده‌ي اقتصادداني در گور آرميده‌اند. ديوانگاني كه بر اريكه‌ي قدرت تكيه زده‌اند و تصور مي‌كنند از غيب به آنان الهام مي‌شود، تصورات جنون‌آميز خود را از نوشته‌هاي استادان چند سال پيشتر گرفته‌اند.» (جان م. كينز)

 

نتيجه: بزرگتر از تمامي قهرمانان تاريخ اقتصاددانان هستند و چه افتخار بي‌نظيري كه نصيب ما شده است؟!

 

مشكلات روزگار ما!

چندي است كه فرصتي براي انديشه درباره‌ي موضوعات اصلي را از دست داده‌ام و اينك قصد كرده‌ام قدري بيشتر به آنها بپردازم- در حال حاضر در باب نقش دولت در اقتصاد مي‌انديشم: مي‌خواهم يك بازنگري دقيق‌تري به انديشه‌هاي گذشته داشته باشم. اما از قرار معلوم نتيجه‌ي اين تحقيق قدري به درازا مي‌انجامد- لذا ناچارم با فواصلي طولاني‌تر بداهه‌هايي از اين قسم بيافزايم. اين سخن بي‌بديل و مشهور كينز نيز آخرين بداهه از سري بداهه‌ها!

نوشته شده توسط محمد علی براتی  | لینک ثابت |

بن بست اندیشه 1 سه شنبه 12 تیر1386 1:11 قبل از ظهر

نظر شما چیست؟

نوشته شده توسط محمد علی براتی  | لینک ثابت |

گلايه پنجشنبه 7 تیر1386 6:53 بعد از ظهر

هنگامي كه در آن فضاي آرماني فرياد و فغان از حضور نااهلان مي‌داديم، ساده بوديم، بسيار ساده.

[صحبت ِ بهتر بودن ِ بد از بدتر بود. تلاشي بي‌سرانجام و اميدي پوچ: كه در دل اين همه ويراني‌ها مي‌توان هنوز به اصلاحي دل بست. اما بسيار ساده بوديم.]

گَلـّه مخرب‌تر از آني بود كه پيش‌بيني مي‌شد. هشت سال صحبت از «اصلاح». هشت سال مبارزه براي كسب آزادي. هشت سال جستجوي شخصيت و مقام. هشت سال جستجوي آگاهي براي اين مردم كه برابر بود با صفر. جفتك پراني!- در اقتصاد به ما آموخته‌اند بيش از پنج سال بلندمدت است، و چه مدت مديدي بي‌حاصل گذشت!

اشتباهات گذشته درسي را به كسي نياموخته بود زيرا اساساً در اين مملكت ِ تخمي كسي فكر نمي‌كند كه بعدش بخواهد درسي بياموزد و يا راهي براي اصلاحي بيابد.

[سخنراني و نوشتن هيچ يك فايده‌اي ندارد. هر دو بي‌حاصلند. قيد اصلاح فرهنگ را بايد زد.]

 

تو كه مي‌انديشي، محكومي به تنها بودن و انزوا. كسي حرف تو را نمي‌فهمد پس تو اساساً ناتواني و نمي‌تواني دوستي قابل اطمينان براي كسي باشي. پس كسي به سوي تو نخواهد آمد.

حوادث اخير سهمي بسزا در رئال كردن ما داشت: ما را از انديشه‌ي تحقق يك دولت اتوپيايي به جستجوي يك زاويه‌ي تنگ ِ دولت ِ كذايي قانع ساخت. (زاويه‌اي كه آن را نيز به سختي مي‌تواني دست و پا كني.)

لذا نه مي‌تواني كسي را بيابي كه دردت را با وي بگويي و نه كسي را كه دردت را با وي از ياد ببري. زيرا اساس درد تو اينان‌اند.

ما زماني نه چندان كوتاه خود را به فراموشي سپرده و در اشتباه بوديم... اما تازه دريافته‌ايم چقدر تنهاييم!

[خطاب زمانه با ما: مي‌گذري بي‌لذت، زيرا كه من با لذتت بيگانه‌ام. مي‌گذري بي‌هيچ توشه، زيرا كه من خالي و سردم.]

 

مي‌انديشم به انديشيدني‌هاي بي‌خواهان. مي‌نويسم درباره‌ي موضوعات غير قابل فهم. و هنوز خيال‌هايي خام در اطراف من مي‌پلكند و من ديگر ساده نيستم.

مي‌انديشم كه چگونه از اين مردمان ِ نادان مي‌توان فرصت‌هايي براي خيال‌هاي رنگ باخته گرفت.

مي‌انديشم به سياست به علم به اقتصاد و مي‌نويسم شايد كه تنهايي خود را فراموش كنم. گرچه تنها خواننده‌ي اين انديشه‌ها خود باشم.

نوشته شده توسط محمد علی براتی  | لینک ثابت |

در مطلب قبلي الگويي را توضيح داده‌ام كه بر طبق آن قيمت بنزين تابع دو دسته از عوامل سياسي بوده است: مشروعيت سياسي و محدوديت منابع. نمايندگان معمولاً در پايان دوره‌ي خود تمايل بسياري به كسب مشروعيت دارند لذا طرح تثبيت قيمت‌ها را در راس سياست‌هاي خود قرار مي‌دهند، البته اين در صورتي است كه محدوديت منابعي از جمله كسري بودجه و كسري تراز تجاري وجود نداشته باشد. در اين شرايط به قيمت بنزين به عنوان يك منبع درآمدي و كنترلي نگريسته مي‌شود.

و نيز به اين نتيجه رسيده‌ام كه در سال جاري با توجه به آن كه مجلس در انتهاي دوره‌ي خود به سر مي‌برد و دولت نيز با محدوديت منابع مواجه نيست، طرح تثبيت قيمت‌ها مي‌بايست دنبال شود. اما شاهديم كه علي‌رغم افزايش قيمت‌ها به ميران 20 درصد، طرح سهميه‌بندي نيز به مورد اجرا در مي‌آيد.

استنباط ما اين بود كه متغير جديدي در جريان امور سياستگذاري وارد شده است. بنا بر شواهد موجود اين متغير تحريم بود. لذا چنين استدلال شد كه نامشخص بودن تحريم ايران باعث و علت طولاني شدن اجراي طرح سهميه‌بندي بوده است. و پيش‌بيني مي‌شد كه اين تعويق تا مشخص شدن شرايط ادامه يابد. اما وقايع چند روز اخير نشان از اشتباه بودن پيش‌بيني داشته است.

حال طرح درست وقايع را بر اساس شواهد موجود ارائه مي‌دهيم كه از همان الگو و تنها با تغيير فروضي كه شواهد كنوني دال بر اشتباه بودن آنها دارند، استفاده مي شود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد علی براتی  | لینک ثابت |

در ثناي دولت نهم پنجشنبه 7 تیر1386 3:55 بعد از ظهر

خواب خرد جولان ديوان را در پي دارد.

گويا Goya

نوشته شده توسط محمد علی براتی  | لینک ثابت |

ديگر معدود كساني باور دارند كه شخصي بتواند «نقشه‌ي تفصيلي» جامعه‌اي را بكشد و از طريق «مهندسي اجتماعي» آرمانشهر تازه‌اي براي هماهنگي اجتماعي ايجاد كند. در همين حال، «ضد باورها»ي كهنه‌تر هم نيروي فكري خود را از دست داده‌اند. كمتر ليبرال «كلاسيكي» اصرار مي‌ورزد كه دولت نبايد هيچ نقشي در اقتصاد داشته باشد، دست كم در انگلستان و در اروپا كمتر محافظه‌كاري را مي‌توان يافت كه جداً معتقد باشد، دولت رفاه «به رعيت پروري مي‌انجامد». بنابراين، امروزه در جهان غرب در بين انديشمندان نوعي همرايي درباره‌ي مسائل سياسي وجود دارد: پذيرش دولت رفاه؛ خواستني بودن قدرت غير متمركز؛ نظامي از اقتصاد مختلط و نظام چند حزبي (كثرت‌گرايي سياسي). به اين معنا عصر ايدئولوژي هم به پايان رسيده است. (دانيل بل، 1960)

من فكر مي‌كنم اين انديشه كه اينك بر فضاي روشنفكري ما سلطه يافته، نمي‌تواند درست باشد. يك اين كه اساساً انسان‌ها بدون وجود يك نظام ارزشي كه در پي «عقلاني كردن رفتارها شكل مي‌گيرد»، هزينه‌هاي بسياري را بايستي بپردازند. ما مي‌توانيم سخن فوق را اين گونه اصلاح كنيم كه اينك عصر ايدئولوژي‌هاي خطرناكي همچون كمونيسم پايان يافته است، اما همچنان ايدئولوژي‌هاي فراگير و بي‌آزار در رقابت با يكديگر براي فتح اذهان انسان‌ها و قبولاندن الگوي درست رفتار بدان‌ها هستند.

حتي ما گامي فراتر مي‌گذاريم، نه تنها انسان‌ها نمي‌توانند بدون ايدئولوژي زيست كنند كه اساساً ايدئولوژي براي آنها بسيار مفيد است، زيرا در فقدان ايدئولوژي هزينه‌هاي بسياري را متقبل خواهند شد كه عقل نئوكلاسيك (كه در پي حداكثر كردن مطلوبيت و سود شخصي است) ناتوان از تشخيص آنها است. به واقع چرا عقل نئوكلاسيك مانع از آلوده‌كردن فضاي ييلاق‌ها شود در حالي كه اگر من تنها فردي باشم كه حومه‌ي ييلاقي را آلوده مي‌كنم، زيبايي آن از بين نخواهد رفت. آلوده نكردن براي من هزينه‌زاست و رفتار من اثر بسيار ناچيزي بر كيفيت حومه‌ي ييلاقي دارد و همچنين چرا دزدي يا كلاه‌برداري نكنم در حالي كه احتمال مجازات شدن، در مقايسه با منافع آن، ناچيز است؟ (مثال‌هاي فوق برگرفته از نورث، "ساختار و دگرگوني در تاريخ اقتصادي"، نشر ني، 1379، صص4-63)

در اين موارد تنها ايدئولوژي است كه مي‌تواند مانع ما در آلوده كردن ييلاق و دزدي نكردن مي‌شود، آن ايدئولوژي‌اي كه هم اكنون ما داريم و حاصل جستجوي ما براي الگوي درست و عقلاني رفتار بوده است.

بخش مهمي از نظريات اجتماعي كنوني را مي‌توان ايدئولوژي‌هاي مسلط در نظر گرفت كه اساساً شيوه‌ي  زندگي ما را شكل مي‌دهند.

نوشته شده توسط محمد علی براتی  | لینک ثابت |

سه شنبه 5 تیر1386 8:29 بعد از ظهر

«پيشگامان فيزيك هسته‌اي كه شاهد درخشش كوركننده‌ي انفجار نور در آلاموگوردو* بودند(«خداي من! ... جوانكهاي موبلند كنترل را از دست داده‌اند») هرگز نتوانستند راه تسخير آن جن و روح زميني هولناك را بياموزند، روحي كه از ذهن خلاق آنان بيرون جهيده بود. «دانشمندان دل‌نگران ِ» دوره‌ي ما بعد جنگ، سبك جديدي در علم و تكنولوژي بنياد نهادند كه خصلتي مشخصاً فاوستي داشت و عامل محرك آن احساس گناه و دلسوزي، و آشفتگي و عذاب، بود. اين سبك با شيوه‌ي پانگلوسي** ِ پرداختن به علم تقابلي ريشه‌اي داشت، شيوه‌اي [=پانگلوسي] كه از آن زمان تا به امروز بر محافل نظامي، صنعتي و سياسي ِ حاكم، سيطره داشته و همواره به جهانيان اطمينان داده است كه مشكلات موجود تصادفي و گذراست و در نهايت همه‌چيز به نحو احسن اداره و اجرا خواهد شد.» (مارشال برمن، تجربه‌ي مدرنيته، هر آنچه سخت و استوار است دود مي‌شود و به هوا مي‌رود، مراد فرهادپور، طرح نو، 1381، ص 105)

 

آيا اين جهان‌بيني، نيهيليسم مدرن، جهان ما را نيز احاطه نكرده است؟ در حالي كه در جامعه‌اي زيست مي‌كنيم كه استثناي انديشه‌هاي هولناك به قاعده‌اي مسلط بر تاريخ آن بدل گشته است؟ آيا پاياني بر اين زندگي شوم ما هست؟ بله، شايد، خير! - يك زندگي سراسر احساس گناه و دلسوزي و آشفتگي و عذاب، يك زندگي عقلاني!

 

* محل اولين آزمايش‌هاي اتمي.

** اشاره به شخصيت پانگلوس در كتاب كانديد ولتر كه تجسم طنزآميز خوشبيني اغراق‌آميز و ايمان به قدرت علم در حل همه‌ي مشكلات است. (مراد فرهادپور)

نوشته شده توسط محمد علی براتی  | لینک ثابت |

من از طرح مباحث اقتصادسياسي دو هدف را دنبال مي‌كنم: (1) روشن كردن سرشت عقيم سياست‌هاي دولت و (2) يافتن راهي براي حذف موانعي كه تاكنون بر نظام سياستگذاري ما سيطره داشته‌اند.

در متن قبلي (در خصوص بنزين) توضيح مختصري از دو عامل مشروعيت و محدوديت منابع ارائه داده‌ام.

سياستمداران بسياري از اعمال خود را يا براي خشنودي قشر وسيعي از توده‌ها انجام داده‌اند يا به اجبار ِ كمبودها و نقص‌هاي فني ِ پيش رو. آنان نمي‌توانسته‌اند بي‌لجام آن چه را كه از آنان خواسته شده و يا خود انتظار پيشبرد آنها را داشته‌اند، انجام دهند، زيرا هميشه جايي مي‌رسد كه منابع ريالي، دلاري و گاه فني ِ در اختيار دولت جوابگوي اين آمال ِ بي‌نهايت را نمي‌دهد.

اينك آخرين موضوع يعني ايدئولوژي را مورد پژوهش قرار مي‌دهم. توجه شود كه مشروعيت تنها در حوزه‌هايي تعيين‌كننده‌ي سياست‌هاي دولت بوده كه ايدئولوژي در آن حوزه‌ها صاحب ِ نظر خاصي نبوده است. از اين حوزه‌ها مي‌توان به قيمت بنزين اشاره نمود. اما بسياري از سياست‌هاي دولت ريشه در ايدئولوژي دارند، لذا بررسي اين «پديده» جزئي ضروري براي اهداف ما است.

معمولاً مهار اين مفاهيم در جهت اهدافي كه در بالا گفته شد، بسيار دشوارتر از تعريف آنان است. اين مفاهيم عموماً ما را به سوي گزاره‌هايي كلي رهنمون مي‌سازند كه به هيچ وجه نه صورت وقايع كنوني را براي ما شفاف و روشن توضيح مي‌دهند و نه راهي براي درمان دردهاي موجود و ايجاد بهبود در نظام فراهم مي‌آورند. اما در هر صورت حل مشكلات كنوني بدون توجه به آنها ممكن به نظر مي‌رسد. با اين وجود حتي اگر بتوانيم يك گام كوچك هم به سوي روشن كردن اين مفاهيم برداريم، خود مفيد است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد علی براتی  | لینک ثابت |