تبليغاتX
اعترافات
سایت جدید من سه شنبه 11 تیر1387 1:21 قبل از ظهر
دوستان از سایت جدید من نیز بازدید نمایید.

مرکز مطالعاتی دانش توسعه

در این سایت. من یک شیوه جدید آموزش اینترنتی ابداع کرده ام. کسانی که می خواهند مجموعه آفیس را در کوتاه ترین زمان با کمترین هزینه به بهترین صورت ممکن فرابگیرند، حتماً به این سایت سر بزنند.

 

نوشته شده توسط محمد علی براتی  | لینک ثابت |

قانون؟ یکشنبه 18 شهریور1386 12:4 بعد از ظهر

كشيش گفت: «فريب نخور.»

ك. پرسيد: «چطور فريب مي‌خورم؟»

كشيش گفت: «درباره‌ي دادگاه خودت را فريب مي‌دهي. در نوشته‌هايي كه در پيشگفتار قانون مي‌آيند، آن فريب اين طور وصف شده است: جلوي قانون درباني ايستاده است. مردي روستايي پيش اين دربان مي‌آيد و تقاضاي ورود به قانون مي‌كند. ولي دربان مي‌گويد كه فعلاً نمي‌تواند به مرد راه دهد. مرد فكري مي‌كند و مي‌پرسد كه آيا پس بعداً اجازه خواهد يافت وارد شود. دربان جواب مي‌دهد: (ممكن است، اما نه فعلاً.) از آنجا كه در ِ منتهي به قانون مانند هميشه باز است و دربان كنار مي‌كشد، مرد خم مي‌شود تا از ميان در ورودي ْ تو را نگاه كند. دربان كه اين را مي‌بيند، مي‌زند زير خنده و مي‌گويد: (اگر اين همه برايت كشش دارد، سعي كن بدون اجازه‌ي من بروي تو. اما توجه كن كه من نيرومندم. و من فقط فروترين دربانم. از تالاري به تالاري، دربان‌هايي دم هر در ايستاده‌اند، يكي نيرومندتر از ديگري. و قيافه‌ي مرد سوم جوري است كه من خودم تاب ديدنش را ندارم.) اينها دشواري‌هايي است كه مرد روستايي چشم نداشت باهاشان روبه‌رو شود. او مي‌انديشد كه قانون بايد در دسترس همه كس و در هر هنگام باشد، ولي چون دربان را در قباي خزدارش، با دماغ نوك‌تيز ِ بزرگش و ريش تاتاري ِ مشكي دراز و تنكش دقيقتر مي‌نگرد برآن مي‌شود كه بهتر است منتظر بماند تا اجازه‌ي ورود بگيرد. دربان يك عسلي بهش مي‌دهد و مي‌گذارد كه كنار در بنشيند. او آنجا روزها و سالها به انتظار مي‌نشيند. كوششها مي‌كند تا اجازه‌ي تو رفتن بگيرد و دربان را زله مي‌كند. دربان غالباً او را به گفت‌و‌گوي كوتاه مي‌كشد و درباره‌ي خان‌ومانش و چيزهاي ديگر ازش پرس‌وجو مي‌كند، ولي سوال‌ها از روي بي‌اعتنايي مي‌شود، از آن جور سوال‌ها كه آدم‌هاي مهم مي‌پرسند، و در پايان هميشه به او باز مي‌گويد كه هنوز نمي‌تواند بگذارد تو برود. مرد، كه خودش را به چيزهاي زيادي براي سفرش مجهز كرده است، دست از همه‌ي داراييش، هر قدر هم ارزشمند، مي‌كشد، به اميد آنكه به دربان رشوه بدهد. دربان همه را مي‌پذيرد ولي هر پيشكشي را كه مي‌گيرد مي‌گويد: (اين را فقط از آن جهت مي‌گيرم كه احساس نكني كه كاري را فرو گذاشته‌اي.) در طي اين سال‌هاي آزگار مرد تقريباً پيوسته مراقب دربان است. دربان‌هاي ديگر را از سال‌هاي اول بلند‌بلند به سرنوشت نافرخنده‌اش نفرين مي‌كند؛ بعداً، هر چه پيرتر مي‌شود، تنها پيش خودش غرغر مي‌كند. به حال كودكي مي‌افتد، و چون در مراقبت طولانيش از دربان آموخته است كه حتا كك‌هاي يقه‌ي دربان را وادارند تا تغيير راي بدهد. سرانجام چشم‌هايش تيره مي‌شود و نمي‌داند كه آيا دنيا به واقع دارد دوروبرش تاريك مي‌شود يا آنكه چشمهايش فقط فريبش مي‌دهد. ولي در تاريكي حالا مي‌تواند پرتويي را دريابد كه خاموش نشدني از سوي در قانون روان است. اكنون زندگيش به پايان نزديك مي‌شود. پيش از مردنش، همه‌ي آنچه در تمام مدت اقامتش تجربه كرده است در ذهنش به صورت يك سؤال خلاصه مي‌رود كه هنوز هرگز از دربان نپرسيده است. از آنجا كه ديگر نمي‌تواند تن خشك شونده‌اش را بلند كند، به دربان اشاره مي‌كند جلو بيايد. دربان ناگزير است كه نزديك او تا خيلي پايين سرخم كند تا صدايش را بشنود، زيرا تفاوت اندازه ميانشان خيلي زياد به زيان مرد افزوده شده است. دربان مي‌پرسد: (چه مي‌خواهي بداني؟ تو سيري‌ناپذيري.) مرد پاسخ مي‌دهد: (همه مي‌كوشند كه به قانون دست يابند؛ پس چطور مي‌شود كه در همه‌ي اين سال‌ها جز من هيچ كس به طلب ورود نيامده؟) دربان پي مي‌برد كه مرد به پايانش نزديك مي‌شود و شنواييش را از دست مي‌دهد، پس در گوشش نعره مي‌كشد كه: (جز تو هيچ كس نمي‌تواند وارد اينجا شود، چون اين در تنها براي تو بود. حالا مي‌روم و مي‌بندمش.)» (كافكا، محاكمه، ترجمه‌ي امير جلال‌الدين اعلم، انتشارات نيلوفر، 1380، ص272-274)

نوشته شده توسط محمد علی براتی  | لینک ثابت |

انحلال سازمان مديريت و برنامه‌ريزي دوشنبه 22 مرداد1386 3:13 بعد از ظهر
شورای عالی اداری در یکصد و سی و سومین جلسه مورخ 18/4/1386 بنا به پیشنهاد رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی كشور، در راستای تحقق اهداف چشم انداز جمهوری اسلامی ایران در افق 1404 هجری شمسی و سیاست های كلی نظام و برنامه چهارم توسعه تصویب كرد:‌ معاونت نظارت و هماهنگی بر سیاست‌های اقتصادی و علمی معاون اول رييس جمهوری، معاونت هماهنگی و نظارت راهبردی نهاد ریاست جمهوری، سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی كشور و موسسه های وابسته به آن، با تمام وظایف و اختیارات و مسئولیت‌ها و دارایی و تعهدات و اعتبارات و امكانات و نیروی انسانی، ادغام و با عنوان دو معاونت به نام های "معاونت توسعه مدیریت و سرمایه انسانی رئیس جمهور" و "معاونت برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی رئیس جمهور" فعالیت كنند.
این مصوبه شورای عالی اداری با اهداف مبتنی بر "اصلاح نظام اداری، افزایش تحرك و كارآیی و بهره‌وری، بهبود خدمات‌رسانی به مردم با حفظ كرامت آنان، پیشگیری از فساد اداری و مبارزه با آن، كوچك‌سازی، روان‌سازی، سرعت و دقت، كارآمدی جلوگیری از بوروكراسی زاید و روزمرگی، سالم‌سازی و صرفه‌جویی، بهره‌برداری بهتر و مطلوب از علم و اندیشمندان و نخبگان، ارتقای سطح كیفی، نوسازی و متناسب‌سازی، اثربخشی و انعطاف‌پذیری، استفاده از فناوری نوین، بازنگری مهندسی فرآیند روش‌ها، اصلاح نظام بودجه‌ریزی از روش موجود به روش هدفمند، اصلاح نظام ناکارآمد، ناهمگون و نامتناسب مدیریت و برنامه‌ریزی، استقرار عدالت و ثبات اجتماعی و كاهش نابرابری‌ها و ایجاد فرصت‌های برابر و توسعه عدالت محور با هویت اسلامی و انقلابی" به تصویب رسیده است.
حال اين سوال مطرح مي‌شود كه آثار و پيامدهاي اين تغيير ساختاري آيا به واقع دولت را به اهداف خود خواهد رساند؟ كدام اهداف محقق مي‌شوند و كدام‌ها محقق نخواهند شد؟ بدون شك اين رويداد از جمله رويدادهايي است كه كمتر مورد توجه قرار گرفته، اما به مراتب نسبت به بسياري از آنها داراي اهميت بيشتري است، چرا كه با ساختار سياستگذاري و لذا منشاء مهمترين سوء مديريت‌ها در اقتصاد ايران مرتبط است.
نظام سياستگذاري در هر كشوري نقش بسزايي در رشد و توسعه‌ي اقتصادي آن دارد و اين از آنجا پيداست كه حتي سياستگذاري نادرست يكي از بزرگترين موانع توسعه در قرن حاضر شناخته مي‌شود. آن كشورها كه توانسته‌اند سياستهاي درست را در موقع مناسب شناسايي و به مورد اجرا درآورند. بر بسياري از مشكلات اقتصادي خود فائق آمده‌اند، اما سياستهاي نادرست هزينه‌هاي جبران‌ناپذيري براي تعداد وسيع‌تري از كشورهاي در حال توسعه دربرداشته است.
روشن است كه سياست‌هاي نادرست تا چه اندازه موجبات توسعه‌نيافتگي در ايران را فراهم آورده‌اند، اما سوالي كه هم‌اكنون مطرح مي‌شود اين است كه سياست‌هاي نادرست در ايران ريشه در كجا دارند. آيا به واقع سازمان مديريت موجب اين مساله بوده است؟
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد علی براتی  | لینک ثابت |

انسان‌هاي قالب‌بندي شده انسان‌هاي مزخرف! دوشنبه 15 مرداد1386 1:6 قبل از ظهر

تجربه‌ي تلخ من شايد از هر چيز به اين انديشه‌ي زيمل- جامعه‌شناس مشهور- نزديك باشد كه فرهنگ را در صورت يك تراژدي به تصور مي‌آورد:

 

«زيمل (1977) تضاد فرد و ساختار اجتماعي را از پس ديدگاهي فلسفي مي‌ديد كه به دست فيلسوف آلماني، امانوئل كانت، شكل گرفته بود و هستي انسان را بر حسب تضادي دوگانه كه زندگي را در مقابل شكل قرار مي‌داد، توصيف مي‌كرد. زندگي نيروي نامحدود خلاقيت در نظر گرفته مي‌شد، در حالي كه شكل‌ها به صورت ظرف‌هايي تصور مي‌شوند كه زندگي را محدود و مهار مي‌كنند. بنابراين، همه‌ي هستي انسان مبارزه‌اي مداوم با زندگي براي غلبه بر شكل است. اما هم‌چنان كه زندگي خود را از يك شكل رها مي‌سازد، به ناچار با شكل جديدي رودررو مي‌شود و در واقع، شكل جديدي مي‌آفريند. منطق توليد فرهنگي مستلزم كنش‌هاي آفرينش و ويران‌گري است. اين ضرورت ِ خصلت ويران‌گر اين فرايند است كه زيمل را وادار مي‌كند درباره‌ي «تراژدي فرهنگ» سخن بگويد.»*

 

اما من به سختي مي‌توانم باور كنم كه هرگز مبارزه‌اي را پيرامون خود بر ضد شكلي ديده‌ام و اين تراژدي غم‌انگيزتري است: همه چيز در صلح و صفا در مبارزه‌اي عليه انسانيت انسان، عليه خويشتن خويش، ضد راز خلاقيت و نوآوري و رمز شگفت‌انگيز آدمي بسيج گشته است.

اين نهاد بيگانه‌اي كه بر ذات آدمي سوار است و او را بيش از آنچه خود به تصور مي‌تواند بپذيرد، از خود دور مي‌كند،- و شكل را برتر از نيروي خالقه‌ي آدمي مي‌پندارد- اينك بر من پوزخندي تلخ مي‌زند: تو در اين مبارزه‌ي پوچ ِ عليه ِ شكل تنهايي و اگر چنين مبارزه‌اي را پذيرفته‌اي خودخواسته مرگت فراخواهد رسيد چرا كه من اينجا زورمندتر از هر زمان ديگر پابرجاي و استوار به مرگ تو ايستاده‌ام.

نوشته شده توسط محمد علی براتی  | لینک ثابت |

آقاي احمدي‌نژاد اعجوبه‌ي قرن! سه شنبه 19 تیر1386 3:3 بعد از ظهر

با آنكه قبلاً با خود عهد بسته بودم تا پايان نيافتن تحقيق خود در ارتباط با «بازبيني نقش دولت در اقتصاد» هيچ مطلبي به وبلاگم نيافزايم و حتي با وجود دردي عميق در سينه‌ام كه به تازگي احساس كرده‌ام و پزشك معالجم علتش را اضطراب و استرس شديد تشخيص داده و استراحت و آرامش رواني به علاوه‌ي چند قرص را تجويز نموده است، اما نتوانستم مجدداً از برابر اين پديده‌ي قرن بي‌تفاوت بگذرم. قصد من در اين مقاله نشان دادن اين است كه چه اندازه دنيا در نظر اين مرد ساده شده است. بي‌هيچ پيچيدگي: او رسول خداست و نقادان دشمنان خدا؟! تمامي راه حل‌ها نيز بسيار ساده است، تنها جاي عزم و همتش خالي بوده كه گويا در آقا موجود است!

 

بنا بر نظر دوست عزیزمان حامد متن قبلی را که در آن اختیار خود را از دست داده و فحاشی کرده بودم تغییر اندکی می دهم اگر چه صورت ظاهر آن همچنان توهین آمیز است (که همانگونه که برای این دوست نوشتم قصدم درد دل بود نه نقد) اما حداقل لغات ناپسند را حذف کردم. از محضر دوستان بابت رکارکت متن عذر می خواهم بگذارید بر سر جوانی و سست مغزی! و مجدد از دوست عزیزم حامد تشکر می کنم بابت تذکرشان.

 

* چرا تورم داريم زيرا برخي مي‌خواهند خون ملت را در شيشه كنند و براي افزايش درآمد خود قيمت محصولاتشان را زياد مي‌كنند!- خوب آقا يك توليد كننده مگر به اندازه‌ي شما اقتصاد بداند كه قيمت كالايش را افزايش دهد و نداند كه مشتريانش كم خواهند شد و لذا از سود او كاسته مي‌شود.

حالا يك رييس دولتي كه بسيار كاركشته و با برنامه است! يك دفعه در مي‌يابد كه قيمت مسكن شايد به خاطر شيادي برخي افزايش نيافته باشد بلكه ممكن است دليل ديگري داشته باشد. و پس از دو سال تصدي رياست دولت و يك سال تجربه‌ي تورم بالا اظهار مي‌دارد كه:«بخشي از تورمي كه به آن اشاره مي‌كنيد ناشي از ساختارهاي اقتصادي است كه براي اصلاح آن در جال تلاش هستيم (؟!؟! خوب شد نپرسيدند كه منظورتان از ساختاري يعني چه؟) ... و بخش ديگر تورم ناشي از فضاي رواني جامعه است برخي به دنبال دامن زدن به آن هستند.» البته بخشي ديگر از تورم هم تقصير مجلس است و ربطي به دولت ندارد: «در برخي موارد ما مصوبه مجلس و قانون را اجرا مي‌كنيم و چاره‌اي جز آن نداريم!» (خداي فرافكني!) البته بخش ديگر از كاسه‌كوزه‌ها نيز سر بانك‌ها شكسته مي‌شود زيرا بازار آنها داغ است: عملكرد بانك‌ها يكي ديگر از عوامل تشديد تورم است و لذا «مقررات بانك‌ها بايد اصلاح شود و ما اين كار را در دستور داريم»!

لذا نتيجه مي‌گيرد براي حل مشكل مسكن وام‌هاي بانكي بايد به مسكن‌سازان تعلق گيرد نه به خريداران مسكن!- و اين چه چيز جديدي است كه پارسال به هنگام رخ دادن آن تورم نجومي مسكن هرگز از زبان اين رييس بادرايت و بابرنامه‌ي دولت نشنيده بوديم و جاي بسي خرسندي است كه مي‌بينيم تغييراتي در دانش آقا حاصل آمده است. اگر چه جاي بسي تاسف است براي اين ملت كه با گذشت قريب به سي‌سال از ابتداي انقلابشان سياستمداران آنها هنوز دارند از صفر به كسب تجربه مي‌پردازند!

 

* چرا مصرف بنزين زياد است؟ زيرا برخي افراد پولدار و عياش براي خوش‌گذراني و درمان تنبلي خود موجبات مصرف بيشتر بنزين را فراهم آورده‌اند!: «اين موضوع جزو فرهنگ ملت ايران نيست كه عده‌اي پولدار، بنزين وارد كرده و مصرف كنند و عده‌اي با واردات بنزين آن را آزاد بفروشند، چرا كه بايد كشور را با برنامه اداره كرد.» (دنياي اقتصاد، مخالفت رييس جمهوري با عرضه بنزين مازاد بر سهميه، ص2)- خوب آقا برنامه‌تان كجاست و بنزين مطابق كدام برنامه‌ي از پيش معين شما سهميه‌بندي شد؟ خوب است دو سال از روي كار آمدن جناب عالي مي‌گذرد! شايد مردم را نادان تصور مي‌كنيد كه با اجراي يك‌دفعه‌ي يك طرح پس از گذشت دو سال از روي كار آمدنتان (كه آن هم احتمالاً، به طور استثنائيً با جدي شدن تحريم همزمان شده است) مردم نمي‌فهمند كه اگر شما برنامه داشتيد چرا سال‌هاي گذشته حرفش را نزديد؟

هر فردي مي‌داند كه زماني كه عده‌ي وسيعي حاضر به پرداخت مبلغ بالايي براي كالايي باشند اما توليد داخلي اين امكان را فراهم نمي‌آورد، مشكل در نامشروع بودن خواست آنها نيست حتماً يك جاي ديگر كار مي‌لنگد. تعداد خودرو‌هاي سرانه‌ي ما در مقايسه با كشورهاي توسعه يافته هنوز بسيار پايين است چه مي‌شود كه مصرف سرانه‌ي بنزين ما بايد جزء بالاترين‌ها باشد . اين در حالي است كه مردم حاضرند با همان قيمت (قيمت آزاد) بنزين مورد نياز خود را فراهم آورند؟

آيا مشكل آنهاست كه اگر با قيمت بالا نيز نياز به مقداري بنزين داشته باشند كه شما عـُرضه‌ي توليدش را نداريد؟

آيا مشكل آنهاست، هنگامي كه خودرويي (خودروي بي‌مصرف داخلي) را به زور به ايشان مي‌خورانيد كه داراي مصرف سوخت بالايي است؟

آنها براي آنكه بتوانند مصرف سوختي معادل يك شهروند اروپايي داشته باشند بايد نصف آنها رانندگي كنند! باز هم مشكل از آنهاست؟

 

اينها حتماً مسائلي است كه با درايت و اداره‌ي دولت حل شده و مي‌شوند و حتماً دولت‌هاي قبلي در اين امر داراي تقصير بوده‌اند. اما كدام دولت داعيه‌ي حل اين مشكلات را دارد، آن هم از چه زاويه‌اي و با چه برنامه‌اي؟! با مچ‌گيري با زور؟ با تهمت و افترا زدن به كساني كه خودرو دارند كه دارند حقوق مردم عادي را مي‌خورند؟ در حالي كه آنها حاضر به پرداخت مبلغ بالاتر از واقعي (با احتساب اين كه خودروي پر مصرف توسط دولت به زور به آنها چپانده شده است) هستند! آنگاه مصرف مازاد بنزين توطئه‌ي يك سري اجانب ِ پول‌دار و ضد مردمي مي‌شود؟!

و همان دولتي مي‌خواهد اين برنامه را به سر انجام ِ نيك برساند كه حتي قادر به پيش‌بيني يك ماه آينده‌ي سياست ِ خود نيز نيست؟ همان دولتي كه حتي در دادن كارت‌هاي سوخت با چه سرعت و دقت و درايتي كار را به سرانجام رساند! همان دولتي كه طرح سهميه‌بندي را با درايت تمام و با مشاهده‌ي همه جانبه به مورد اجرا گذاشت! (دولتي كه حتي پيش‌بيني نكرده بود بعضي مشاغل جز مسافركش‌ها هم احياناً در اين كره‌ي خاكي وجود دارند كه داراي مصرف سوخت بالايي هستند؟ همان دولتي كه درباره‌ي خودروهاي دوگانه‌سوز نمي‌دانست 30 ليتر در ماه با شرايط فني آنها مشكل‌ساز بوده و عملي نيست؟)

دولتي كه در اين امور ساده چنين لنگ مي‌زند چطور داعيه‌ي اجراي سياست‌هاي عظيمي را مي‌كند كه دولت‌هاي قبلي عـُرضه‌ي انجامش را نداشته‌اند؟ آن هم بر طبق كدام برنامه كه آقايان ادعايش را مي‌كنند؟

 

واقعاً براي آن گروهي متاسفم كه به ايشان راي داده و هنوز بر اين اعتقادند كه ايشان واقعاً بر اوضاع مشرفند و مشكلات را حل مي‌كنند و اگر حل نمي‌شود به خاطر توطئه‌ي ديگران است!

والسلام.

نوشته شده توسط محمد علی براتی  | لینک ثابت |

اقتصاددانان بزرگ! دوشنبه 18 تیر1386 0:29 قبل از ظهر

«انديشه‌هاي اقتصاددانان و فلاسفه‌ي سياسي، چه هنگامي كه درست و چه هنگامي كه نادرست باشد، بسيار نيرومندتر از آن‌اند كه معمولاً در مخيله مي‌گنجد. به واقع، جهان زير سيطره‌ي كمتر چيز ديگري است. مردان عمل، كه معتقدند از هر گونه تاثيرات فكري مصون‌اند، معمولاً خود بنده‌ي اقتصادداني در گور آرميده‌اند. ديوانگاني كه بر اريكه‌ي قدرت تكيه زده‌اند و تصور مي‌كنند از غيب به آنان الهام مي‌شود، تصورات جنون‌آميز خود را از نوشته‌هاي استادان چند سال پيشتر گرفته‌اند.» (جان م. كينز)

 

نتيجه: بزرگتر از تمامي قهرمانان تاريخ اقتصاددانان هستند و چه افتخار بي‌نظيري كه نصيب ما شده است؟!

 

مشكلات روزگار ما!

چندي است كه فرصتي براي انديشه درباره‌ي موضوعات اصلي را از دست داده‌ام و اينك قصد كرده‌ام قدري بيشتر به آنها بپردازم- در حال حاضر در باب نقش دولت در اقتصاد مي‌انديشم: مي‌خواهم يك بازنگري دقيق‌تري به انديشه‌هاي گذشته داشته باشم. اما از قرار معلوم نتيجه‌ي اين تحقيق قدري به درازا مي‌انجامد- لذا ناچارم با فواصلي طولاني‌تر بداهه‌هايي از اين قسم بيافزايم. اين سخن بي‌بديل و مشهور كينز نيز آخرين بداهه از سري بداهه‌ها!

نوشته شده توسط محمد علی براتی  | لینک ثابت |

بن بست اندیشه 1 سه شنبه 12 تیر1386 1:11 قبل از ظهر

نظر شما چیست؟

نوشته شده توسط محمد علی براتی  | لینک ثابت |

گلايه پنجشنبه 7 تیر1386 6:53 بعد از ظهر

هنگامي كه در آن فضاي آرماني فرياد و فغان از حضور نااهلان مي‌داديم، ساده بوديم، بسيار ساده.

[صحبت ِ بهتر بودن ِ بد از بدتر بود. تلاشي بي‌سرانجام و اميدي پوچ: كه در دل اين همه ويراني‌ها مي‌توان هنوز به اصلاحي دل بست. اما بسيار ساده بوديم.]

گَلـّه مخرب‌تر از آني بود كه پيش‌بيني مي‌شد. هشت سال صحبت از «اصلاح». هشت سال مبارزه براي كسب آزادي. هشت سال جستجوي شخصيت و مقام. هشت سال جستجوي آگاهي براي اين مردم كه برابر بود با صفر. جفتك پراني!- در اقتصاد به ما آموخته‌اند بيش از پنج سال بلندمدت است، و چه مدت مديدي بي‌حاصل گذشت!

اشتباهات گذشته درسي را به كسي نياموخته بود زيرا اساساً در اين مملكت ِ تخمي كسي فكر نمي‌كند كه بعدش بخواهد درسي بياموزد و يا راهي براي اصلاحي بيابد.

[سخنراني و نوشتن هيچ يك فايده‌اي ندارد. هر دو بي‌حاصلند. قيد اصلاح فرهنگ را بايد زد.]

 

تو كه مي‌انديشي، محكومي به تنها بودن و انزوا. كسي حرف تو را نمي‌فهمد پس تو اساساً ناتواني و نمي‌تواني دوستي قابل اطمينان براي كسي باشي. پس كسي به سوي تو نخواهد آمد.

حوادث اخير سهمي بسزا در رئال كردن ما داشت: ما را از انديشه‌ي تحقق يك دولت اتوپيايي به جستجوي يك زاويه‌ي تنگ ِ دولت ِ كذايي قانع ساخت. (زاويه‌اي كه آن را نيز به سختي مي‌تواني دست و پا كني.)

لذا نه مي‌تواني كسي را بيابي كه دردت را با وي بگويي و نه كسي را كه دردت را با وي از ياد ببري. زيرا اساس درد تو اينان‌اند.

ما زماني نه چندان كوتاه خود را به فراموشي سپرده و در اشتباه بوديم... اما تازه دريافته‌ايم چقدر تنهاييم!

[خطاب زمانه با ما: مي‌گذري بي‌لذت، زيرا كه من با لذتت بيگانه‌ام. مي‌گذري بي‌هيچ توشه، زيرا كه من خالي و سردم.]

 

مي‌انديشم به انديشيدني‌هاي بي‌خواهان. مي‌نويسم درباره‌ي موضوعات غير قابل فهم. و هنوز خيال‌هايي خام در اطراف من مي‌پلكند و من ديگر ساده نيستم.

مي‌انديشم كه چگونه از اين مردمان ِ نادان مي‌توان فرصت‌هايي براي خيال‌هاي رنگ باخته گرفت.

مي‌انديشم به سياست به علم به اقتصاد و مي‌نويسم شايد كه تنهايي خود را فراموش كنم. گرچه تنها خواننده‌ي اين انديشه‌ها خود باشم.

نوشته شده توسط محمد علی براتی  | لینک ثابت |

در مطلب قبلي الگويي را توضيح داده‌ام كه بر طبق آن قيمت بنزين تابع دو دسته از عوامل سياسي بوده است: مشروعيت سياسي و محدوديت منابع. نمايندگان معمولاً در پايان دوره‌ي خود تمايل بسياري به كسب مشروعيت دارند لذا طرح تثبيت قيمت‌ها را در راس سياست‌هاي خود قرار مي‌دهند، البته اين در صورتي است كه محدوديت منابعي از جمله كسري بودجه و كسري تراز تجاري وجود نداشته باشد. در اين شرايط به قيمت بنزين به عنوان يك منبع درآمدي و كنترلي نگريسته مي‌شود.

و نيز به اين نتيجه رسيده‌ام كه در سال جاري با توجه به آن كه مجلس در انتهاي دوره‌ي خود به سر مي‌برد و دولت نيز با محدوديت منابع مواجه نيست، طرح تثبيت قيمت‌ها مي‌بايست دنبال شود. اما شاهديم كه علي‌رغم افزايش قيمت‌ها به ميران 20 درصد، طرح سهميه‌بندي نيز به مورد اجرا در مي‌آيد.

استنباط ما اين بود كه متغير جديدي در جريان امور سياستگذاري وارد شده است. بنا بر شواهد موجود اين متغير تحريم بود. لذا چنين استدلال شد كه نامشخص بودن تحريم ايران باعث و علت طولاني شدن اجراي طرح سهميه‌بندي بوده است. و پيش‌بيني مي‌شد كه اين تعويق تا مشخص شدن شرايط ادامه يابد. اما وقايع چند روز اخير نشان از اشتباه بودن پيش‌بيني داشته است.

حال طرح درست وقايع را بر اساس شواهد موجود ارائه مي‌دهيم كه از همان الگو و تنها با تغيير فروضي كه شواهد كنوني دال بر اشتباه بودن آنها دارند، استفاده مي شود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد علی براتی  | لینک ثابت |

در ثناي دولت نهم پنجشنبه 7 تیر1386 3:55 بعد از ظهر

خواب خرد جولان ديوان را در پي دارد.

گويا Goya

نوشته شده توسط محمد علی براتی  | لینک ثابت |